اسكندر بيگ تركمان
168
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
حكيم كمال الدين حسين شيرازى حكيم فاضل دانشمند نيكو اخلاق بود در اول حال حكيم مريض اعظم شاه نعمت اللّه يزدى گرديده و در خدمت او ميبود بعد از فوت او در سلك حكماى درگاه معلى منسلك گرديده اختيارات خاطر بدايع نما و نصرت طبع مسيح آسايش اكثر اوقات از سلك خطا دور افتاده معلولان علل مزمن و مريضان امراض مختلفه بيمن معالجاتش صحت مييافتند و چون بتوسعه مشرب مشهور گشته بطريق ارباب ريا زهد فروش نبود باحتمال ارتكاب شرب خمر كه اطباء به جهت صحت ابدان عموما جايز ميشمارند از شاه جنت مكان زياده توجهى نمييافت و در زمان نواب سكندر شأن ملازمت خان احمد گيلان اختيار نموده بدان ولايت رفت مدتها در خدمت او معزز و بغايت معتبر بود و والى مذكور با او مباحثه طب مينمود و اوقات حياتش در آنجا سپرى شد . حكيم ابو نصر گيلانى مردى وجيه خوش محاوره خوش سيما و بغايت معالج خوب اكثر معالجات در اردوى معلى موافق مرض افتاده در آن فن شهرت تمام يافت و در بيمارى شاه جنت مكان راه خدمت شبانروزى يافته بمحض توجه و التفات او بر ساير حكماء تعظيم جاهلانه ميجست و بالاخره اين معنى باعث آن شد كه در قضيه ارتحال حضرت شاه جنت مكان او را در معالجه بخيانت متهم داشته در دولتخانهء همايون بدست قورچيان بقتل رسيد . ميرزا محمد شيرازى قوم حكيم كمال الدين حسين حكيم فاضل دانشمند نيكو اخلاق بود و در معالجه مرض يد بيضا كار ميفرمود و اكثر حكماى عصر قول او را معتبر و تصرفاتش در معالجات معتمد عليه و موثق به ميدانستند جمعى از اطباء بلاتعين بشاگردى او افتخار ميكردند و الحق بقراط زمان و افلاطون دوران بود غايتش او نيز بطريق حكيم كمال الدين حسين بتوسعهء مشرب مشهور و از توجهات پادشاهى مهجور بود بعضى اوقات در اردوى معلى و بعضى اوقات در دارالعبادهء يزد روزگار ميگذرانيد . حكيم عماد الدين محمود قرابت و خويشى با اين دو حكيم دانشمند داشت در علم و حكمت ميانهء همگنان طاق و در دانشورى و حذاقت مشهور آفاق بود رسالات مرغوب و نسخهاى غريب از او در علم طب و ترتيب معاجين و معالجه امراض مزمنه و مواد حاره خصوصا جرب صغير و كبير كه بين الجمهور بآتشك مشهور است معتمد عليه اطباء است و در اوايل در خدمت عبداللّه خان استاجلو حاكم شيروان بود عبدالله خان به جهتى از جهات تغير مزاج با او نموده آتش غضبش افروخته گشته او را بسرما و برف تعذيب كرد ديوانهوار بكشت تا صباح او را در ميان برف گذاشته بود جناب حكمت مآب بافراط خوردن افيون علاج خود كرده اگر چه در آن بليه سالم ماند اما رعشه بر او طارى گشته تا حين حيات صاحب رعشه بود چون خود افيونى بود بافيون اعتقاد تمام داشت چون شاه جنت مكان در رواج و رونق آستانهء مقدسه حضرت امام الجن و الانس باقصى الغايه توجه مرعى داشته از هر طبقه آنچه بهتر بود بخدمات آن سركار تعيين ميفرمودند او نيز بطبابت سركار فيض آثار مأمور گشته مدتها در مشهد مقدس معلى بمعالجهء مرض مشغولى [ 134 ] داشت و الحق جامع صفات و كمال و زبدهء اصحاب گزيده و ارباب افضال بود . حكيم ابوالفتح تبريزى مشار اليه از اطباء شهر تبريز است چون حقير الجثه